در باب تنازع
از طرفی فلاسفه و عرفا.
از طرفی متكلمين و فلاسفه.
و درنگی متكلمين و عرفا
اين بيت مولوي كه معروف است:
پاي استدلاليان چوبين بود
پاي چوبين سخت بي تمكين بود
و اين بيت هم از مولوي كه معروف نيست اما به ادامه مطلب ربط دارد:
اندر اين ره ار خرد رهبين بدي
فخر رازي رازدار دين بدي
ميرداماد(استاد ملاصدرا)در اعتراض به مولوي در ديوان اشعارش اينگونه موضعگيري كرده است:
اي كه گفتي پاي چوبين شد دليل
ور نبودي فخر رازي بيدليل
فرق ناكرده ميان عقل و وهم
طعنه بر برهان مزن اي كج بفهم
زآهن تثبيت فياض مبين
پاي استدلال كردم آهنين
پاي برهان آهنين خواهي به راه
از «صراط المستقيم» ما بخواه
پاي استدلال خواهي آهنين
نحن ثبتناه في «الأفق المبين»
سيد محمد شيرازي عارف در پاسخ به ميرداماد اينگونه بیان داشته است:
اي كه طعنه ميزني بر مولوي
اي كه محرومي ز فهم مثنوي
مثنوي درياي نور جان بود
نظم آن پر لؤلؤ و مرجان بود
گر تو فهم مثنوي ميداشتي
كي زبان طعنه ميافراشتي
گرچه سستيهاي استدلال عقل
مولوي در مثنوي كردهاست نقل
ليك مقصودش نبوده عقل كل
زان كه او هاديست در كل سبل
بلكه قصدش عقل جزوي فلسفي است
زان كه او بي نور روي يوسفي است
عقل جزوي چون مشوب از وهمهاست
زان سبب مذموم نزد اولياست